وقتی از آفتاب برایت تن آفرید

تکلیف روزهای مرا روشن آفرید

برقی به چشم های تو داد و دلی به من

انگار زیر صاعقه ای خرمن آفرید

تا چند پیرهن تو جوان تر شوی ز من

خیاط پیر آمد و پیراهن آفرید

من گل شدم کنار تو پرپر شدم ولی

ای غنچه در سرشت تو نشکفتن آفرید

در سر هوای زلف تو را داشتم ولی

کوتاه تر ز دست منت دامن آفرید

من ساحل و تو موج ، ببین سرنوشت را

حتی کنار آمدنت رفتن آفرید

                      

  جواد زهتاب